زندگينامه يك ديوانه


منزل
قديما
تماس
 

دوشنبه ۱ خرداد ،۱۳٩۱

 

آوا طب مهرگان

 

از امروز یه دفتر جدید و یه میز کار مخصوص به خودم دارم...

 
 

محمود زكي

 

شنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳٩۱

 

برای رشیدی یکینی

 

جام جهانی فوتبال 1994 امریکا مسابقات خاص و منحصر به فردی بود... بازی های به وقت ایران نیمه های شب بود... برای من نوجوان، بیدار موندن تا نزدیک های صبح، هیجان عجیبی داشت...

از خاطرات به یاد موندنی اون جام، تلخ و شیرین، می تونم گلزنی مارادونا به یونان، پاس گلی که به کانیگیا داد در بازی با نیجریه، بهت و حیرتی که بهم دست داد وقتی شنیدم از جام بیرونش کردن، بازی ها و گل های زیبای روبرتو باجو، ضربه ی آرنج مائورو تاسوتی ایتالیایی و شکستن بینی لوییز انریکه مهاجم اسپانیا که داور ندیدش و اشک های بعدی انریکه بعد از حذف تیمش، گل زیبای یوردان لچکوف به آلمان، گل عجیب غریب سعید العویران عربستانی به بلژیک که مشکوک به تبانی بود بدجور، خورخه کامپوس دروازه بان کوتاه قد و دوست داشتنی مکزیک، بازی زیبای هلند و برزیل که نزدیک بود بخاطرش بابام من رو بکشه!، و ده ها خاطره ی دیگه... اما یکی از زیباترین، عجیب ترین و خاطره انگیزترین صحنه های جام جهانی، توی بازی نیجریه و بلغارستان بوجود اومد. نیجریه اولین باری بود که به جام می اومد و این اولین بازی اش بود. در نظر بگیرین، جلوی بلغارستانی که فرانسه رو حذف کرده بود در راه جام جهانی و بعدتر تا نزدیک های فینال هم رفت، با استویچکوف رویایی اش... نیجریه اما یه تیم ناشناخته بود که به زودی ستاره های جدیدی رو به دنیای فوتبال معرفی کرد. اوکوچا، آمونیکه، آموکاچی و رشیدی یکینی، بعضی از اونها بودن...

نیجریه اولین بازی اش در جام جهانی رو 3-0 از بلغارستان برد!... اولین گل رو رشیدی یکینی زد. بازیکنی که همون خاطره ی زیبا رو بعد از گلزنی به بلغارستان بوجود آورد... داخل دروازه شد و با فریاد عجیبی به شادی و دعا پرداخت...

بگذریم که در این سال ها، چه بر سر نیجریه اومد، چه بر سر جام های جهانی، و چه بر سر من... امروز رشیدی یکینی در سن 49 سالگی درگذشت. گفته اند بخاطر افسردگی
روحی... شاید خودکشی کرده باشه!

 

 
 

محمود زكي

 

پنجشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳٩۱

 

ژوزه

 

زانوزدن ژوزه مورینیو وقتی دو تا پنالتی اول رئال مادرید خراب شد، یکی از زیباترین و درعین حال تلخ ترین صحنه های تاریخ فوتبال...

زانوزدن در مقابل تقدیر!

 
 

محمود زكي

 

سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳٩۱

 

پنجره

 

پنجره، چه نزدیک بود، امروز!

 
 

محمود زكي

 

پنجشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳٩۱

 

دوباره و دوباره

 

تنهایی خیلی اذیتم می کنه... خیلی حس بدیه که خودت رو توی دنیا تنها حس کنی

 
 

محمود زكي

 

سه‌شنبه ٢٢ فروردین ،۱۳٩۱

 

پارک!

 

امروز خونه یه مهمونی زنونه بود... من باید بیرون می رفتم...

هیچ دوستی نداشتم که پیشش برم... نزدیک به چهار ساعت توی پارک گذروندم و روی چمن ها خوابیدم!

 
 

محمود زكي

 

پنجشنبه ۱٧ فروردین ،۱۳٩۱

 

قوی ترین

 

میگن وقتی تنها موندی، وقتی تقریباً هیچ رفیقی نداری که در کنارت باشه، وقتی مجبور میشی روی پاهای خودت وایسی، و خلاصه وقتی از این شرایط زنده بیرون میای، قوی تر میشی... با این حساب من به زودی قوی ترین مرد عالمم!

 
 

محمود زكي

 

دوشنبه ۱٤ فروردین ،۱۳٩۱

 

سال های سگی (شهر و سگ ها)

 

بالاخره بعد از مدتها یه کتاب رو تموم کردم... سال های سگی (La Ciudad y los Perros - شهر و سگ ها)، ماریو بارگاس یوسا... دقیقاً از روز اول عید شروعش کرده بودم...

کتاب خوب و جذابی بود... به آخراش که رسیدم نمی تونستم کنارش بگذارم... داستان سال های دیوانه وار و سگی در یه مدرسه ی نظام در پرو... بچه هایی که آروم آروم تبدیل به خلافکارای کوچیکی می شدن... در سایه ی انضباط و خشونتی وحشیانه...

کتاب جوّ بسیار مردونه ای داره... اما جالبه که در انتهای داستان متوجه میشی همه چی از سر یه دخترک نه چندان زیبا به اسم تره سا اتفاق افتاده... خلافکار شدن جگوار، کشته شدن برده، تغییر مسیر زندگی برای شاعر و ستوان گامبوآ... خب... راستش از اینی که همه چیز دایره وار حول یه نقطه ختم می شد راضی نبودم... از این که خون برده پایمال شد... از این عاقبت به خیری غیرمنصفانه ی جگوار و آلبرتو، و در عین حال سرنوشت ناخوشایند ستوان وظیفه شناس...

اما خب... زندگی همینه... همیشه قرار نیست به چیزی که شایسته اس هستیم برسیم...

 
 

محمود زكي

 

یکشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳٩۱

 

دو تا شعر

 

امسال قرار گذاشتم با خودم که یه خورده بیشتر روی شعر کار کنم... اینم دو تا شعر مال امروز... البته دست گرمیه و فی البداهه...

...

نمونه ای از یک شعر عاشقانه:

آه ای معشوق ناپیدای من
آشنایی، گرچه پنهان می شوی
گر بیایی یار دیرین، باز هم
واژه باران، شعر باران می شوی

...

برای دوست عزیزم ژینوس:

تو «نگارنده ی تقدیر خوش خویشتنـ»ـی
شاد و سرزنده ای و پاکدل و پیروزی
هرکه گفتت که ز عالم به دری، راست نگفت
تو خود آن لحظه ی شیرین و خوش نوروزی

* ژینوس به کردی یعنی نویسنده ی سرنوشت خود

** در پاسخ به شعری که برای خودش نوشته بود: سیزده را همه عالم بدر امروز از شهر... من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم

 
 

محمود زكي

 

یکشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳٩٠

 

سال نود و یک

 

دوباره سال داره نو میشه.

انگار  همین دیروز بود که توی یه کافی نت تو شیراز داشتم آخرین نوشته های سال هشتاد و نه رو می ذاشتم...

خیلی سریع اگه بخوام مرور کنم، سال نود بسیار پرفراز و نشیب بود برام... از لحاظ کاری، شرکتم رو از دست دادم و شش ماه بیکاری کشیدم... از لحاظ احساسی، اگه از یه مدت کوتاه صرفنظر کنیم، کاملاً تنها بودم... از لحاظ روحی، لحظات بدی رو سپری کردم، بخصوص از وقتی بیکار شدم... اما کلاس سه تار رفتم بالاخره... کتاب اصلاً نخوندم متأسفانه... با فیس بوک زندگی کردم... دو سه تا مسافرت خیلی خوب رفتم (تایلند و ترکیه و عمان)... خیلی از دوستام رو از دست دادم و تقریباً کسی رو جایگزین نکردم...

اما خدا رو شکر الان بدک نیستم... می خوام همه ی انرژیم رو جمع کنم واسه سال دیگه... می خوام یه کار خوب داشته باشم به امید خدا... از تنهایی بیرون بیام هر طور شده... کتاب زیاد بخونم... سه تار بزنم دیوانه وار... تنبل بازی رو کمی کنار بذارم!... و با دوستانی که برام مونده بیشتر معاشرت کنم... شاید ماشین هم خریدم!... راستی مسافرت یادم نمیره!!... شعر هم سعی می کنم بیشتر بگم...

ای پروردگار بزرگ و مهربان، حال و روز ما رو، بهترین کن... آمین

 
 

محمود زكي

 

 

شماره بازديد


لینک دوستان
  پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی
persianblog fans


پشتيباني
Persian Blog

 
[ منزل | قديما | تماس ]