امسال قرار گذاشتم با خودم که یه خورده بیشتر روی شعر کار کنم... اینم دو تا شعر مال امروز... البته دست گرمیه و فی البداهه...
...
نمونه ای از یک شعر عاشقانه:
آه ای معشوق ناپیدای من
آشنایی، گرچه پنهان می شوی
گر بیایی یار دیرین، باز هم
واژه باران، شعر باران می شوی
...
برای دوست عزیزم ژینوس:
تو «نگارنده ی تقدیر خوش خویشتنـ»ـی
شاد و سرزنده ای و پاکدل و پیروزی
هرکه گفتت که ز عالم به دری، راست نگفت
تو خود آن لحظه ی شیرین و خوش نوروزی
* ژینوس به کردی یعنی نویسنده ی سرنوشت خود
** در پاسخ به شعری که برای خودش نوشته بود: سیزده را همه عالم بدر امروز از شهر... من خود آن سیزدهم کز همه عالم بدرم