زندگينامه يك ديوانه


منزل
قديما
تماس
 

جمعه ٢٢ بهمن ،۱۳٩٥

 

جشنواره

 

امسال ناپرهیزی کردم و بعد از سالها 6 تا فیلم جشنواره رو دیدم... البته به لطف خاله مریم و مهرداد فصیحی که بلیط بهم رسوندن... یاد اون روزای قدیم بخیر...

اولین فیلم گشت ارشاد 2 بود ساخته سعید سهیلی با بازی فرخ نژاد و ساعد سهیلی و پولاد کیمیایی... یه لوده بازی دیگه که جاهاییش بامزه بود اما اکثر فیلم در حالی که بیشتر سینما ریسه می رفتن، من و شیوا با تعجب به همدیگه نگاه می کردیم... ساعد سهیلی خوب بود نسبتاً اما در مجموع نقش بهش نمی اومد. پولاد کیمیایی اما افتضاح!!...

فیلم بعدی رگ خواب بود از  حمید نعمت اله که بوتیک و بی پولی ش رو دیده بودم... یه فیلم عاشقانه نسبتاً ساده که در نیمه اول خیلی من رو درگیر خودش کرد. لیلا حاتمی نقش یه عاشق ملنگ رو خیلی عالی بازی کرد. اما نقش روبروش کوروش تهامی بخصوص در نیمه دوم فیلم شخصیت پردازی خوبی نداشت... البته اواخر فیلم باز هم دیدنی بود و چند باری اشکم رو درآورد... صدای فوق العاده همایون شجریان هم البته به فیلم کمک زیادی کرد. منظورم تصنیفی بود که روی شعری از حسین منزوی خونده بود و نه تیتراژ پایانی که اصلاً دوستش نداشتم...

فیلم بعدی سد معبر بود ساخته محسن قرایی با فیلمنامه ای از سعید روستایی که پارسال ابد و یک روز رو داشت... داستان جالبی بود. مامور شهرداری که برای پول دست به هر کاری می زد. حامد بهداد به طرز عجیبی تونسته بود شخصیت لایه لایه این آدم رو به درستی بازی کنه و تقریباً از اغراق های همیشگی فاصله داشت. باران کوثری معمولی بود. اما نادر فلاح اینجا هم عالی... داستان پایان درست و منطقی ای هم داشت و در مجموع فیلم مثبتی بود.

یک روز بخصوص ساخته همایون اسعدیان فیلم بعدی بود. با بازی مصطفی زمانی، پریناز ایزدیار و فرهاد اصلانی... داستان روزنامه نگار شریفی که سر بزنگاه و دوراهی وجدان و احساس قرار میگیره... سوژه داغ و جذاب اما فیلم به شدت زیر متوسط. جاهایی که باید قلبت تند میزد و ریتم فیلم خفه ات میکرد متاسفانه به آرامی و بی خیالی رد شد... مصطفی زمانی نشون داد بازیش توی جیب بر خیابان جنوبی استثنا بوده. اینجا هم خیلی مصنوعی بازی کرد با همون اشک هایی که حرص آدم رو در میاره!!...

فیلم بعدی اسم عجیب و نادرستی داشت اما فیلم خوبی بود. ماجرای نیمروز ساخته امیرحسین مهدویان که رقص در غبارش رو پارسال توی جشنواره دیده بودم. دوباره یک فیلم مستندوار از اتفاقات دهه 60. با بازی عالی هادی حجازی فر که به نظر سیمرغ نقش مکمل رو بگیره. احمد مهران فر هم خیلی خوب بود و همینطور جواد عزتی. اما بازی مهرداد صدیقیان رو اصلاً دوست نداشتم و جالبه که کاندید هم شد برای نقش اول!... کمی که از فیلم گذشت، ناگهان پرت می شدی به روزها و ماه های پرتلاطم سال 60، سال بمب گذاری و ترورهای خیابانی. داستان 7 تیر و 17 شهریور و مجاهدین... واقعاً فضاسازی فیلم خوب بود. گیرم جاهایی لکنت داشت اما در مقایسه با فیلم خوبی مثل سیانور واقعی تر می زد... دیگه اینجاها خیالت راحت هم هست که فیلمنامه نویس قرار نیست از خودش چیزی رو سمبل کنه چون داستان به هر حال واقعیه دیگه...

فیلم آخر اسمش بود ویلایی ها!!! مثلاً می تونست یه فیلم کمدی ای چیزی باشه... اما یه درام مربوط به جنگ بود که هدف له کردن جگر بیننده ها بود و بس. فیلم اصلاً ساختار و چارچوب منطقی و درستی نداشت، و پر از گاف بود. اما ظاهراً خوب تونسته بود اشک در بیاره چون نصف بیشتر سینما دستمال به دست بودند در حال فین فین!!... خوشم نیومد چون به نظرم ریاکارانه بود بیشتر. و یا بصورت خوش بینانه کارگردان (منیر قیدی) اصلا اینکاره نبود... فیلم فقط یه ثریا قاسمی خوب داشت که البته مثل همیشه ی خودش بود. نه طناز طباطبایی و نه پریناز ایزدیار نتونسته بودن باری از فیلم رو به دوش بکشن متأسفانه...

 
 

محمود زكي

 

چهارشنبه ٤ فروردین ،۱۳٩٥

 

سی و شش سالگی

 

سال 94 سال سختی بود. خیلی چیزاش خوب بود ولی خیلی سختی ها هم داشت...

سال رو با یه سرماخورگی شدید شروع کردم و با یه سرماخوردگی شدید تموم کردم. دقیقاً 1 فروردین و 29 اسفند توی رختخواب بودم... یه بار هم زونا گرفتم درست موقع امتحانات که یه کمی اذیتم کرد...

کلاس سه تار رو به سختی ادامه دادم. چند ماه اول که نرفتم. اما بعدش بد نبود. بیات ترک و بیات کرد و شور پایین دسته رو زدم و تقریباً تموم شد. چند تا آهنگ ساختم و روی یه آهنگ هم شعر گذاشتم، یکی هم نصفه... یکی دو تا شعر هم گفتم... کلاس آواز دیگه تشکیل نشد... کلاً از موسیقی زیاد راضی نبودم... کتاب هم زیاد نتونستم بخونم... کنسرت هم زیاد نرفتیم. اما 27 تا فیلم دیدم (سیزده بار سینما) و 3 بار تئاتر رفتم. هیچکدوم از تئاترها زیاد خوب نبود و چمدان فرهاد آئیش فاجعه ترین چیزی بود که دیده بودم (وسطش اومدم بیرون)... اما فیلم خوب زیاد دیدم. بهترینش «از گور برخاسته» بود که توی مالزی دیدم و چند تا جایزه اسکار هم گرفت... از نظر مسافرت، بخصوص سه ماه آخر سال، واقعاً فوق العاده بود. سفر قشم، بعدش کیش، بعدش دو هفته تایلند و مالزی و بعدش دو هفته عمان... سفر تایلند و مالزی واقعاً عالی بود. اول رفتیم بانکوک، دو روز بودیم و بعدش پوکت. هوا عالی، هتل عالی، همه چی عالی. تجربه موتورسواری هم عالی بود، چند روز موتور اجاره کردیم و همه جا رفتیم با شیوا. بعد هم رفتیم کوالالامپور یه هفته مهمون مجتبی و سارا دوست شیوا شدیم که اونجا هم عالی بود. کشور خیلی خیلی خوبی بود. خیلی هم ارزون...

کار اما خیلی سخت گذشت. کارمندا خیلی اذیت کردن. امیرحسین وسط کار ول کرد رفت و مهرداد واقعاً باعث آزار بود و اگه رفاقت قدیمی نبود قطعا به مشکلات جدی می خوردیم. سلطان زاده از نیوزیلند برگشت و خیلی کمک مون کرد. در مجموع هم فروش مون نسبتاً بد نبود اما سال رو با بدهی به آخر رسوندیم... چند ماهی فروش مون خیلی پایین بود و بارها مجبور شدم واسه رفع مشکل افزایش سرمایه بدم. مسئله گمرک هم خیلی اذیت کرد. سر جمع کلی استرس کشیدیم اما شکر خدا آخرش بالاخره بد نبود...

ورزش هم که هفته ای یه بار می رفتم فوتبال، سه چهار ماه آخر کلاً کنسل شد. زمین نازنین مون رو ازمون گرفتن و بچه ها پخش و پلا شدن... بجاش سفت چسبیدم به کلش آو کلنز که البته آخرش فاجعه بار بود و توی یه گروه دوستانه شدیداً کارمون به اختلاف و ناراحتی کشید... اما در عین ناباوری دانشگاه قبول شدم، کارشناسی ارشد رشته مدیریت بازرگانی واحد الکترونیک که خیلی خیلی خوب بود. ترم یک رو عالی گذروندم.

توی زندگی شخصی، به لطف خدا و حضور آرامبخش شیوا، کمترین مشکل رو داشتیم. شیوا همیشه و همه جا کنارمون بود و استرس هام رو کم می کرد... راستی خونه مون رو هم عوض کردیم، اونم وسط ماه رمضون که کلاً پر از عذاب و دردسر بود، چه در اومدن از خونه قبلی، چه پیدا کردن خونه جدید و چه جابجایی. همه چیش سخت بود. اما آخرش خونه خوبی گیرمون اومد شکر خدا...

باز هم خدا رو شکر می کنم. بیشتر از سال قبل. درسته سال سختی بود اما بازم خوب تموم شد. بخاطر همین هم خداوند رو از ته دل شکر می کنم و به خودش توکل می کنم برای سال جدید...

 
 

محمود زكي

 

دوشنبه ٢۳ آذر ،۱۳٩٤

 

یادت هست؟

 

خوب من! زان همه وقت خوش مان، یادت هست؟

حرف هایی که زدیم از دل و جــــان، یادت هست؟

 

قول دادیــم کـــه دل هـــا پُــــــر شـــادی باشــــد

خنـــده ها پــاک نشد از لب مـــان، یادت هست؟

 

روزهـــای خـــوش آغــــاز کــه دل داده و مســت

آمـــدم ســوی تــو پرواز کنـــــــان، یادت هست؟

 

زود دل دادم و گفتــی که چنیــن ممکــن نیست

شد، چو دادم به تو با شعر نشان، یادت هست؟

 

تــا کجاهــا کـــه نرفتیـــم به شــــادی بــا هــم

زان همه خاطره، پیـــدا و نهـــان، یادت هست؟

 

خُــرّم آن لحظــه که دیگــر من و تــو، مــا بودیم

وه که غوغـاکده ای شد دل مان، یادت هست؟

 

ای خوشــا دل که نهـادیم به جــادوی سفــــر

همـــه زیبـــایی شهـــر یــرِوان، یادت هست؟

 

خانه ی عشق من و تو که در آن خوش بودیم

شاد و آسوده دل و امن و امان، یادت هست؟

 

پیــــش از آمدنت، خستــه و خــون بود دلــم

شد به جادوی نگــاه تو جـوان، یادت هست؟

 

هرچـه از نـــاز نگـــاه تو سُــرایم بـس نیـــست

چه غزل ها که سرودم من از آن، یادت هست؟

 

در جهان هیچ کســی یــار نشد، باکی نیست

گفتمت بهــر من اما تـــو بمــان، یادت هست؟

 

تا ابـــد عــاشق آن خنــده ی چشمـــان تــو ام

گفته ام فاش به هر وقت و زمان، یادت هست؟

 

94/9/18

داخل هواپیمای تهران به کیش

 
 

محمود زكي

 

یکشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳٩۳

 

سی و پنج سالگی

 

امسال سال خوبی بود برام شکر خدا... یا بهتره بگم سال خیلی خوبی...

کلی موی سفید بخصوص توی شقیقه ی راست پیدا کردم!... وزنم یه چهار پنج کیلویی بالا اومده اما خدا رو شکر فعلاً نرسیده به هفتاد متوقف شده!... کلاس سه تار رو ادامه دادم. ابوعطا و شور بالا دسته و دشتی رو هم مثل ماهور زدم... کلاس آواز رفتم. اونجا هم ابوعطا و شور... کتاب هم خوندم بعد از مدتها و با دُر دانه ای به اسم هوشنگ ابتهاج بیشتر آشنا شدم (کتاب پیر پرنیان اندیش)... سه تا کنسرت (گروه سون، علیرضا قربانی و همایون شجریان)، سه تا تئاتر (باغ دلگشا، مرگ فروشنده و یک صبح ناگهان)، بیست تا فیلم (چهارده بار سینما)، و دو تا سریال (لاست و هزار دستان)... سه تا مسافرت خارجی عالی (عید استانبول، تابستون کوش آداسی و بهمن دوبی) رفتم که کوش آداسی خیلی خیلی چسبید... دو تا مسافرت داخلی به تبریز و مشهد، البته اگه چندین بار شیراز رفتن مسافرت حساب نشه... فقط خواستم شمال برم که نشد متاسفانه. وقتی تصمیم قطعی به رفتن گرفتیم بارندگی شدید بود... راستی عید امسال تهران گردی هم کردیم. کاخ گلستانش خیلی محشر بود... یه چند تا شعر گفتم، که البته خیلی خیلی کم بود... یه آهنگ ساختم و برای یه تصنیف قدیمی شعر گذاشتم که خیلی مزه داد!... یه فیلم/کلیپ بامزه هم درست کردم که توش تعداد زیادی از فامیل بازی می کردن!...

توی کار هم خدا رو شکر اوضاع خوب بود... به عدد و رقمی که دوست داشتیم رسیدیم... عملا هم در طول سال 4 تا کارمند داشتیم... درسته چهار ماه بدون جا بودیم اما بعدش یه محل خوب برای شرکت پیدا کردیم و الان خیلی راضی هستم...

در زندگی شخصی هم سال آرومی رو داشتم... شیوای عزیزم همیشه و همه جا پیشم بود. توی سختی ها بهم آرامش داد و توی شادی ها کنارم بود...

راستی جام جهانی!!!... چه جام خوبی بود... ایران خوب بود نسبتاً و آبروداری کرد... آرژانتینم هم تا فینال بالا رفت... سه بار بدجور گریه کردم براش... گل به بلژیک در اواخر وقت اضافی دوم، برد پنالتی جلوی هلند، و دست آخر باخت دراماتیک و دردناک به آلمان در اواخر وقت اضافی فینال... البته راستش رو بگم وقتی مسی به ایران گل زد هم گریه کردم، اینبار از ناراحتی!... مسابقات پیش بینی هم برگزار کردیم. حدوداً چهل نفر بودیم. خیلی لذت و هیجان بازی ها رو بیشتر کرد برامون...

و دست آخر، با اعتیادی به نام کلش آو کلنز آشنا شدم که الان سه ماهه حسابی
وقتم رو گرفته!!

برای سال گذشته خدا رو شکر می کنم... خیلی بیشتر از لیاقتم بهم داد... شکر می کنم و شکر و شکر...

 
 

محمود زكي

 

پنجشنبه ۸ آبان ،۱۳٩۳

 

تمنّای تو

 

 

«ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش»

نــام زیبـــــای تو و صحبــت شیــــوای تو خـــوش

 

نـــازک آرای تـــــن ســــاقـــه گـــل یکتــــایی

که به جان دادمش آب آن قد و بالای تو خوش

 

عارضت ماه وش و سلسله ی 
موی تو شب

وندر آن تا به سحــر مستی رؤیــای تو خوش

 

صبــح با یـــاد تو از پــــرده بُـــرون می آیـــــد

بس که آوای تو نیکوست و سیمای تو خوش

 

رُخ نشان دادی و دل ها همه مجنـــون کردی

خُلق شیــرین تو و شیوه ی لیــلای تو خوش

 

غرق دریــای نگــاه تو چو گــردم خوش بــــاد

عُمـــر را ور بنشینــم به تماشـــای تو خوش

 

دل و دیـــن را چو ببـــازم همــه در سـودایت

سر و جــان را بدهم گر به تمنّـــای تو خوش

 

از ازل تا به ابــــد همسفـــــر راهــــم بــــاش

همچو مهر ای همه تابیدن و گرمای تو خوش

 

8/8/93

تقدیم به همسرم

(مصرع اول از حضرت حافظ)

 
 

محمود زكي

 

چهارشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳٩۳

 

روزمرگی

 

روزمرگی دیوی است سیاه و بی رحم، که دارد همه ی علائق من را نابود می کند... کتاب خواندن، شعر گفتن، بازی کردن، نوشتن، ساز زدن... این بزرگترین جنگ من است... و من دارم شکست می خورم

 
 

محمود زكي

 

پنجشنبه ۱٩ تیر ،۱۳٩۳

 

آرژانتین در فینال

 

بالاخره اون روزی رو که 24 سال انتظارش رو کشیدیم فرا رسید... آرژانتین ما در فینال!!

چه طنزآلود هم! ضعیف ترین آرژانتینِ همیشه در فینال 90، و دوباره ضعیف ترین آرژانتین همه ی دوره های بعدی لااقل به ظاهر و از نظر مهره – در فینال 2014...

آرژانتین 90 مارادونا رو داشت که تیم روی دوش او بود. البته کانیگیای تیزچنگ و گلزن را هم، که در دو بازی حیاتی مقابل برزیل و ایتالیا دو گل فوق العاده به ثمر رسوند. بقیه ی تیم اما، فقط دفاع بود و دفاع. جلوی برزیل و یوگسلاوی و ایتالیا دفاع مطلق کردند و در فینال هم جلوی آلمان. اما 9 نفره شدن، زرنگی رودی فولر در گرفتن پنالتی و ضربه ی بی مهار اندی بره مه، اشک های دیه گو رو جاری کرد...

چهار سال بعد آرژانتین انگار تیم بهتری داشت. دیه گو بعد از مدت ها دوری و بی فروغ بودن، به موقع خودش رو رسونده بود. همه چیز عالی شروع شد اما... تیم بدون دیه گو در مسلخ بلغارستان استویچکف و رومانی هاجی به راحتی قربانی شد...

سال 98، آرژانتین پوست انداخته بود. حالا باتیستوتا و اورته گا بودند که تیم رو بالا بکشند. بعد از سه برد در مرحله ی مقدماتی، در یک بازی نفسگیر و به یاد موندنی در ضربات پنالتی انگلیس مایکل اوون و دیوید بکام رو بردیم و چیزی نمونده بود هلند 10 نفره رو شکست بدیم که اورته گا حماقت کرد و اخراج شد تا سوپر گل دقیقه ی آخر برگ کمپ آرزوها رو بر باد بده...

سال 2002 روی کاغذ بهترین بودیم اما در کمال ناباوری در مرحله ی گروهی حذف شدیم! بعد از باخت 1-0 با پنالتی دیوید بکام به انگلیس و مساوی جلوی سوئد. اینبار هم مثل سال 94 برزیل قهرمان شد تا داغ دلمون تازه بشه!...

سال 2006 خوزه نستور پکرمن تیم رو متحول کرده بود. حالا ستاره ی جوانی به نام لیونل مسی هم در تیم بود. بعنوان تیم اول از گروه مرگ شامل هلند و ساحل عاج و صربستان صعود کردیم. در مرحله ی بعد 2-1 مکزیک رو در وقت اضافی بردیم و چیزی نمونده بود آلمان میزبان رو هم شکست بدیم اما گل دقایق پایانی کلوزه و ضربات
پنالتی این شانس رو از ما گرفت...

سال 2010 هم کپی جام قبلی. بعنوان تیم اول بالا اومدیم، مکزیک رو بردیم و جلوی آلمان قرار گرفتیم. اینبار دیه گو روی نیمکت ما بود و مسی ستاره و همه کاره ی تیم. هیگوایین و توز و آگه رو هم بودن. اما در ضعیف ترین و یک طرفه ترین بازی ای که از آرژانتین به یاد داریم، جلوی آلمان سلاخی شدیم: 4-0!!... به نظر می رسید که یک تیم
با استعداد نابود شده...

و حالا امسال... قبل از شروع جام همه از 4 شگفت انگیز حرف می زدند. اما آگه رو در همان دور مقدماتی مصدوم شد. بازی های ضعیف هیگوایین صدای همه رو در آورد. دی ماریا هم در مرحله ی حذفی مصدوم شد و فقط موند مسی... مسی که سال بسیار ضعیفی رو پشت سر گذاشته بود به نظر اما متحول شده می اومد. بازی اول جلوی بوسنی با یه گل به خودی و یه گل معرکه از مسی، بازی دوم جلوی ایران با یه سوپر گل دقیقه 91 و بعد هم
دو گل عالی شامل یه ضربه کاشته و همینطور یه سانتر منجر به گل، مسی رو به ستاره ی آرژانتین تبدیل کرد با 4 گل زده و 2 پاس گل. اما در عین حال نمایش تیم چنگی به دل نمی زد. بی اندازه محتاط در خط دفاعی و کم توان و کم اثر در خط حمله. تا جایی که جلوی ایران حتی خوش شانس بودند که رومرو چند مهار عالی کرد و داور یک پنالتی به نفع ایران نگرفت. جلوی بوسنی هم به هیچ وجه تیم برتر میدان نبودند... در مرحله ی بعد جلوی سوییس دوباره بازی گره خورد. بازی پایاپای و محتاطانه به وقت اضافی رفت و فقط 3 دقیقه قبل از دوئل پنالتی ها، باز روی نبوغ مسی و پاس عالی اش به دی ماریا تونستیم از چنگ سوییس فرار کنیم. بمانیم که دقیقه 120 خوش شانسی محض باعث شد ضربه ی سر جمایلی با برخورد به تیر دروازه گل نشه... بازی بعدی کمی سخت تر بود. جلوی بلژیک که می خواست پدیده ی جام باشه. اما انگار این هم کپی قبلی. با این تفاوت که هیگوایین در یک لحظه با ضربه ای غافلگیر کننده از پشت محوطه گل زد تا 1-0 برنده باشیم و برای اولین بار بعد از 24 سال به نیمه نهایی بریم!!... تا اینجا آرژانتین ما رو راضی نکرده بود. همه چیز رو به حساب قرعه ی آسان و نبوغ مسی گذاشته بودیم...

و حالا بیم و امید جلوی هلند. آمار می گفت آرژانتین همیشه در نیمه نهایی ها پیروز بوده. در عین حال هیچوقت در 90 دقیقه نتونسته هلند رو شکست بده... هلند ترسناک لویی فن خال، یه تیم تاکتیکی و جوان با اتکا به آرین روبن و البته تاکتیک های بی شکست مربیش که قبل از این 5-1 اسپانیا رو خرد کرده، استرالیا و شیلی رو 3-2
و 2-0 برده بود. از دام مکزیک به سختی و با گل های دقیقه ی 87 و 93، گیرم با شیرجه ی رندانه ی روبن برای گرفتن پنالتی، رها شده بود و در یک بازی سخت دیگه جلوی کاستاریکای تدافعی، باز هم با هوش بالای مربی و تعویض دروازه بان در دقیقه 120 و البته گل کردن تمام پنالتی ها، پیروز شده بود. هلند می اومد تا باز هم فینالیست
بشه و اینبار شاید برای اولین بار قهرمان...

برزیل بعنوان نماد تیم های آمریکای جنوبی همین دیشب 7 گل از آلمان خورده بود!! پیروزی مطلق فوتبال منظم و با برنامه، دفاع سر جای خود حمله سر جای خود، در مقابل فوتبال احساسی و هجومی... حالا دوباره می تونست همین داستان تکرار بشه. اما اینجا بود که آلخاندرو سابه یا، مربی بدون کاریزما، بدون هیچ شاخصه ی جذاب و کاملاً
معمولی آرژانتین که به نظر می رسید بی برنامه و هدف، فقط به امید مسی، با چشم پوشی از اور بانه گا، خاویر پاستوره و البته کارلوس ته وز، پا به مسابقات گذاشته، هنر خودش رو نشون داد... گیرم که این تنها نیمه نهایی تاریخ بود که 0-0 تموم شد. اما آرژانتین برنامه داشت و هدف. در یکی از تاکتیکی ترین بازی های تاریخ آرژانتین، تا
دقیقه 90 موقعیتی به تیم حریف ندادیم. البته در لحظات پایانی فرار روبن نفس رو در سینه حبس کرد که ماسکرانو شجاعانه تکل بی نظیری زد و تیم رو نجات داد. اما بازی کاملاً پایاپای و برابری کردیم. انگار که دو تیم تاکتیکی اروپایی در مقابل هم... بازی که به وقت اضافی رفت و هلند تنها تعویضش رو هم با آوردن هونتلار به جای فن
پرسی، به امید بردن در طول بازی و نه در ضربات پنالتی خرج کرد، یه چیزی ته دلم می گفت که میشه از این گرداب جون سالم به در برد... و حالا این ما بودیم که روی دو پاس بی نظیر از مسی به پالاسیو و ماکسی رودریگز دو موقعیت استثنایی رو هدر می دادیم. اولی در موقعیت تک به تک!...

ضربات پنالتی همیشه نفسگیر و عذاب آور بوده. چه بازی یونان – کاستاریکا باشه، چه اینجا و بازی آرژانتین – هلند... سرخیو رومرو پنالتی اول رو از رون فلار مدافع هلند گرفت تا با ضربه ی خوب مسی 1-0 جلو بیفتیم. روبن و گارای بعدی ها رو گل کردند تا باز هم رومرو با مهار فوق العاده ی ضربه ی اسنایدر ارزش های خودش رو نشون بده.
دو پنالتی زن بعدی آرژانتین، آگه رو و ماکسی رودریگز شاید در حالت عادی نمی تونستن ضرباتشون رو گل کنن. نمی دونم شانس بود یا روحیه ای که از مهارهای عالی رومرو گرفته بودن که علیرغم خوردن توپ به دست سیلسن گلر هلند، تونستن آرژانتین رو به پیروزی برسونن و به بازی فینال... بعد از 24 سال!!... حالا ما روی ابرهاییم... آن بالای بالا... مست و سرخوش... اگر ببریم انتقام سه باخت تلخ به آلمان را گرفته ایم... اگر ببریم... اگر ببریم...

 
 

محمود زكي

 

پنجشنبه ٢٢ خرداد ،۱۳٩۳

 

جام جهانی

 

باز دوباره جام جهانی فوتبال با همه ی تب و تاب و بی خوابی هاش شروع شد... بعنوان یه عشق فوتبال، همیشه علاقه ی عجیبی به مسابقات جام جهانی داشتم و در طول این سالها خیلی کم بودند بازی هایی که از دست داده باشم...
اولین خاطره هام بر میگرده به سال ۱۹۸۶. بچه ی ۶ ساله بودم. فقط یه بازی رو بصورت مبهم یادمه. برزیل و فرانسه. فرانسوی ها بازی در ضربات پنالتی بردند و من شروع کردم به حفظ کردن اسم بازیکن هاش. باتس، آموروس، تیگانا، ژیرس، پلاتینی، فرناندز، روشه تو، بوسیس...
فرانسه به دو جام بعدی نرسید تا یه عشق موندگار پیدا کنم: دیه گو مارادونا و آرژانتین...
جام ۹۰ پر از خاطره بود. از لحظه ی ورود دیه گو به زمین در اولین بازی با کامرون و شیرین کاریش با توپ، تا اشک هاش بعد از باخت به آلمان در فینال. بازی به بازی. فریم به فریم... اما این جام باجو هم داشت. گویکوچه آ، اسکیلاچی، ماتئوس، گولیت، والدراما، اسکوهراوی، هاجی، شیفو... آلمان با پنالتی دقایق آخر اندی بره مه ۲-۰ آرژانتین رو برد و قهرمان شد.
۹۴ رو زیاد دوست نداشتم. تا دیه گو بود آرژانتین دو تا برد داشت. اخراجش از جام، اما دو باخت به بلغارستان و رومانی و حذف آرژانتین رو باعث شد... جام خوبی نبود. اما باز باجو داشت و برولین. رشیدی یکینی، روماریو، لوییز انریکه، روژه میلا، استویچکف... برزیل در فینال در ضربات پنالتی جهنمی ایتالیا رو برد.
۹۸ خوب بود. ایران بعد از مدت ها به جام جهانی رفته بود. بازی های بدی هم نکرد. با ضربه کاشته ی استثنایی میهایلوویچ در دقایق آخر به یوگسلاوی باختیم. ضربه ی سر معرکه ی استیلی و فرار مهدوی کیا! همچنین ۴ توپ که به تیرمون خورد و بردن امریکا. و گلهای بیرهوف و کلینزمن در باخت ۲-۰ به آلمان... آرژانتین هم با حماقت و اخراج اورته گا، با گل بی نظیر برگ کمپ ۲-۰ به هلند باخت... بجز از اینها این جام اوون داشت و زیدان، رونالدو، داوور شوکر، اشمایکل، خورخه کامپوس... فرانسه با ۲ گل زیدان و یک گل از امانوئل پتی برزیل رو برد و قهرمان شد. با گل سوم رقصیدم!
۲۰۰۲ آرژانتین همون دور مقدماتی حذف شد از گروهش!... این جام باتیستوتا داشت و بکام، اولیور کان، ریوالدو، توتی، هاکان شوکور، آن یونگ هووان... برزیل با گلهای رونالدو و ریوالدو ۲-۰ آلمان رو برد در فینال.
۲۰۰۶ باز هم ایران بود. اما خیلی بد. باخت ۳-۱ به مکزیک و ۲-۰ به پرتغال و مساوی ناامید کننده ۱-۱ با آنگولا. فحش های اس ام اسی به دایی و میرزاپور!!... آرژانتین عالی بود اما در بازی یکچهارم و در ضربات پنالتی به آلمان باخت... همین!... از این جام فقط اینها در خاطرم می مونن: دل پیرو، کلوزه، زیدان... ایتالیا در ضربات پنالتی لعنتی فرانسه ی بی زیدان رو برد... اما عجب کله ای زد توی سینه ی ماتراتزی!!
۲۰۱۰ میتونست رویایی باشه. دون دیه گو مربی آرژانتین بود. تیم هم با ۴ برد بالا اومده بود. اما باز هم آلمان حذفمون کرد. با ۴ گل!!... استیصال مارادونا در زمان فرستادن آگه رو به زمین از یاد نخواهد رفت... این جام مولر داشت، اینیستا، کریس رونالدو، مسی، اسنایدر، کیسوکه هوندا، پارک جی سونگ، تیم کیهیل، کواتموک بلانکو، شوچنکو، دروگبا، کاکا، لمپارد... با گل زیبای اینیستا تیم اسپانیا تونست هلند رو ۱-۰ ببره و قهرمان بشه...
برای این جام هم اول طرفدار آرژانتین هستم. بعد هم آلمان و فرانسه. هر تیمی بجز برزیل و اسپانیا! ایران هم هست. آرزو میکنم با نیجریه مساوی کنیم و بوسنی رو ببریم. دژاگه داریم و گوچی و آندو. اگه صعود کنیم معرکه اس!

 
 

محمود زكي

 

دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳٩٢

 

دلتنگی ها

 

دیوانـــه ام و خــــراب، دلتنگــــم

از دوری ات آفتــــــاب، دلتنگــــم

نوشیده و مسـت گشتــه و حالا

چون حال پس از شـراب، دلتنگم

ای روشنـــی ای امید، ای رویــا

ای لـــذت دیـــریـــــاب، دلتنگـــم

ای خنـــده ی تـو دلیـــل آرامــش

معنـــای خوشــی نــاب، دلتنگـم

دلتنگ تو ام که همچو خورشیدی

بـر زندگــــی ام بتـــــــاب، دلتنگم

 
 

محمود زكي

 

شنبه ٢۱ اردیبهشت ،۱۳٩٢

 

من ایرانم را دوست دارم

 

گور بابای سیاست و بازی های کثیفش... اما نمی دونم چرا با دیدن تصویر هاشمی رفسنجانی که خودش رو کاندید انتخابات کرده یهو بغضم ترکید... به یاد سهراب و بقیه ی جوونامون افتادم به گمانم...

 
 

محمود زكي

 

 

شماره بازديد


لینک دوستان
  پرشين وبلاگ
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
طراح قالب : ماكرومديا
خرید اینترنتی
persianblog fans


پشتيباني
Persian Blog

 
[ منزل | قديما | تماس ]