جدایی نادر از سیمین

آره باید گریه کرددددددددددددددد... حسابیییییییییییی...
مایی که با «رقص در غبار» لذت بردیم، با «شهر زیبا» به خودمون لرزیدیم، با «چهارشنبه سوری» شوکه شدیم، با «درباره ی الی» غرق در خلسه شدیم، و حالا با «جدایی نادر از سیمین» باید گریه کنیم...
وقتی شهاب حسینی از بدبختی و فلاکت سرش رو به دیوار می کوبید، وقتی ساره بیات ضجه می زد که من دزد نیستم به امام حسین، وقتی پدر پیر اون دو کلمه حرف رو هم از ما دریغ کرد، وقتی سیمین و نادر در باتلاق زندگی گیر کردن و فرو رفتن، وقتی دخترک همه ی ما رو پشت در اتاق قاضی نگه داشت تا سخت ترین تصمیم زندگیش رو بگیره... با همه ی این ها ما گریه کردیم. گریه کردیم چون واقعی بود. چون لمسشون می کردیم. چون این غم توی زندگی های ما بود و حالا یه مرد پیدا شده بود بصورت عریان نشونشون می داد، شاید چاره ای کنیم براش...
و حالا دوباره گریه. بعد از برلین و خرس های مهربونش، بعد از جشنواره پشت جشنواره و انجمن پشت انجمن، حالا گلدن گلوب روی دستان فرهادی به همه ی ما لبخند زد. به ما ایرونی ها، بالاخره و دوباره یکی لبخند زد...
کمی اون طرف تر رو نگاه کنین، برادران داردن با دو تا نخل طلای کن، و حتی پدرو آلمودوار غول اسپانیایی که شاهکار ساخته فقط، پایین دست اصغر فرهادی، پایین دست ایران، ایستادن و کف می زنن!

/ 1 نظر / 10 بازدید
م.و

خیییییلییییییییییییییییی زیبا بود. عالییییییییییی [لبخند][دست]