بیست و یک آذر هشتاد و نه

یکسال پیش در چنین روزی، چنین ساعتی، پشت در اتاق عمل بیمارستان آتیه بودم... مامان اون تو داشت عمل می شد...
عصر روز قبلش، وقتی دکتر زندی توی مطب ویزیتش کرد گفت بایستی هرچه سریعتر عمل بشی... یه غده ی بزرگ سرطانی توی سینه ی چپ...
یکسال گذشت... یکسال سخت... شیمی درمانی... رادیوتراپی... اما بالاخره، داره تموم میشه... مامان خوبه خوبه شکر خدا

/ 1 نظر / 24 بازدید
مجید

شکر , با آرزوی شفای همه بیماران