کمی اندوه

کمی دلم گرفته عزیزان، همین و دیگر بس

ز بغض کوچکی هم تنگ گشته راه نفس

به قدر یک سر سوزن درون دل، غم هست

چرا که نیست کنارم ز دوستان یک کس

و ذره ای دل من در خیال آزادی است

 چو مرغکی که اسیر است و پای بند قفس

درون سینه ام آهی، اگرچه خُرد اما

به پیچ و تاب مدام و نه راه پیش و نه پس

/ 0 نظر / 8 بازدید