امسال تولدم شعر کامل ندارد!

یه رسم چند ساله بود، شعر نوشتن برای روز تولدم...

امسال هم این کار رو شروع کرده بودم. اما کاغذ چرک نویسم رو که کلی توش نوشته بودم گم کردم، بعد هم از حافظه دیگه نتونستم کمک بگیرم برای برگردوندن همه ی شعر!... پس همین بیت های باقی مانده رو می نویسم واسه یادگاری:

...

به فرخنده روزی ز پنجاه و هشت

یکی طفل کاکل زری زاده گشت

زمان نکوش آخرین ماه بود

که اسفند بین مهان، شاه بود!

به بیست و چهارم ز اسفندگان

همان زادروز رضا شاه خان!

پسر مر جهان را بداد افتخار

همان، کو طلا بود، هجده عیار!

چون نامیدنش وقت و آهنگ شد

جهان را تو گفتی همه جنگ شد

عرب دشمنی کرد بس با یهود

که آن «یونس» اش خواند، این یک «داوود»!

همی روس شد سوی افغانستان

که این «ممّد» ش خوانده بود، آن «رومان»!

...

چو طفل این همه وضع ناجور دید

به گهواره ناگه زبان برکشید

«ز روز ازل، کآدمی زاده شد

مرا نام «محمود» همی داده شد»

مریدان چو دیدند این معجزت

پراکنده گشتند از آن وسط

همی خشتک پاره در کف بُدند

به سوی بیابان روانه شدند!!

...

/ 0 نظر / 17 بازدید