فال شب یلدا

جانا ترا که گفت که احوال ما مپرس

بیگانه گرد و قصه ی هیچ آشنا مپرس

 

زآنجا که لطف شامل و خلق کریم تست

جرم نکرده عفو کن و ماجرا مپرس

 

خواهی که روشنت شود اسرار درد عشق

از شمع پرس قصه ز باد صبا مپرس

 

هیچ آگهی ز عالم درویشیش نبود

آن کس که با تو گفت که درویش را مپرس

 

از دلق پوش صومعه نقد طلب مجوی

یعنی ز مفلسان سخن کیمیا مپرس

 

در دفتر طبیب خرد باب عشق نیست

ای دل به درد خو کن و نام دوا مپرس

 

ما قصه ی سکندر و دارای نخوانده ایم

از ما بجز حکایت مهر و وفا مپرس

 

حافظ رسید موسم گل معرفت مگوی

دریاب نقد وقت و ز چون و چرا مپرس

/ 0 نظر / 27 بازدید