برای دخترکی که چشمانش می خندید

به ناز خنده های تو، جهان پر از افاده شد
به احترام قامت تو سرو ایستاده شد
 
به جادوی نگاه تو، فقط به یک اشاره ات
معادلات سخت هم، چه زود سهل و ساده شد
 
دو چشم پر ز خنده ات، پر از امید زندگی
از آن دو، عمر جاودان به جان پیر داده شد
 
به روز بیست و چهارم از یگانه ماه آخرین
«شقایقـ»ـی که خنده اش چو صبح بود، زاده شد

/ 2 نظر / 10 بازدید
لعیا

[تایید]