فال شب یلدا - اینبار از دیوان خودم!

جانا تو کجا بودی؟ من مست و خراب اینجا...
آهای حواست نیست؟ من با تو ام ای جانا!

من هرچه که غم خوردم، گویی به فُلانت بود
شاکی شدی هم تازه، چون کک که به تنبانا!
...
گفتی که غمت را من، کی خوردم و کی خواهم
رو کشک خودت ساب و ول کن تو گریبانا

آن روز که بودی تو، شنگول و خُل و سرخوش
من شیفته ات بودم، نی حال که ریقانا!!

گر شعر طرب گویی، از بندک تنبانت
بیلاخ کنیمت زود، هم چند کامنتانا

فیس بوک همین باشد، نی بیش و نه کم ای جان
پس خرقه ی رندی پوش، بُهلول نمایانا

جانا، سخنت را من، با جان بنیوشیدم
گر تو بپسندیدی، بیلاخ (لایک) بده جانا!

/ 1 نظر / 26 بازدید
خزان

سلام آقا قبلاً قشنگتر شعر می گفتيااااااااااا