سرزمین عجایب بی رحم و ته دنیا - هاروکی موراکامی

این دومین کتاب موراکامی است که می خونم. بعد از کافکا در ساحل... یه داستان خیال انگیز، زیبا و در عین حال بسیار عجیب و غریب... از اسم عجیبش بگیر، تا شخصیت های پیچیده و شگفتی آورش... ته دنیا، تک شاخ ها، پالایش و پیرایش، دختری با لباس گلبهی، شهری که سایه ات را از تو می گیره، کرم ها، دختر کتابدار با معده ی سیری ناپذیر، و غیره... داستانی در ستایش نویسندگی و موسیقی... به شخصه تورگینیف و استاندال و سامرست موام رو می شناختم، اما شناخت زیادی از موسیقی راک و جاز امریکایی ندارم و نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم...
 کتاب رو ذره ذره و مدت ها توی مترو و بی آر تی، وسط آدم های عجول، هراسان، سرگردان و ناآشنای این شهر خوندم و بارها حس ناب تنهایی بهم دست داد... ته دنیا رو دوست داشتم و در عین حال ازش ترسیدم. این کمال-شهر بود یا زندانی ابدی؟ من اگه بودم، آیا راضی می شدم به از دست دادن سایه ام و زندگی در شهر نامیرای بی عشق و بی ذهن، یا نه، دل رو می زدم به برکه (!) و فرار می کردم؟...
 همه ی ما ته دنیایی خیالی داریم که در ذهن خودمون ساختیم. فقط سئوال اینجاست: بعداً قراره به اونجا منتقل بشیم، یا همین الان داریم توش زندگی می کنیم؟؟

/ 1 نظر / 50 بازدید
nie tuchka

اول سلام و بامداد بخیر بسیار خرسندم که بین اینهمه وبلاگ که چی بخوریم چی نخوریم و غیره ی وبلاگ دیدم که کافکا خونده :دی معلوم نیست ما در کجای این دنیاهای موازی زندگی می کنیم پیشنهاد من خوندم کتابهای البرکامو برای راهیابی و دستیابی به جهان بینی ازرشمندتریه نسبت به کافکا هر دو رد یک شاخه اما با برگهای جدا گانه ما را می برند به دنیاهای خودشان و خودمان